ــــد ـهــکــد ـه ا ــحــســا ـــس
شعرهای دانیال رحمانیان
چقدر پاییز پرنده می ریزد برشاخه شاخه ی رویا تا توشاعرشوی تا زیباتر زمزمه کنی مرگ برگ
درخت را یک هفته ای می شود بساط شعرم راجایی پهن کرده ام که دست هیچکس بهم نرسد حالا نگاهم به کتری وچای قندپهلو که می افتد دلم نمی خواهدبه خانه برگردم راستی من قهر نیستم
می بینمت واکس زده وبرق انداخته ای! حالا که جفت می شوند دلم شور می زند ۲)چشمهای تو به دنيایی نمی بخشم صفای چشمهای تو لبانت بوی مريم هاوعطرپونه هادارد تنفس ميکنم هرشب هوای چشمهای تو تمام بیتهایم را کنارهم نوشتم تا نمای اين غزل سازم هجای چشمهای تو غزلهايی که من گفتم اسيرموج درياشد غزلهايی پراز دريافدای چشمهای تو ببین بوی تورا داردقنوت سبزدستانم اجابت می شودروزی دعای چشمهای تو کنارساحل عمرم هنوز اواز توجاريست به گوشم می رسدليلا.صدای چشمهای تو تاببینم روزهای بی تو بودن را قاب گرفته ام
باصدای دل ديوانه ی باد ازپس پنجره ی سردخيال درخزانی ترين فصل خدا آنقدرحوصله کردم بيا! آنقدرحوصله کردم بيا! (۲) امشب به حال زار خودم گریه می کنم با ناله ی سه تار خودم گریه می کنم مانندگردباد پریشان وبی قرار همواره در مدار خودم گریه می کنم هرشب کنار آینه ها ضجه می زنم چون شمع بر مزار خودم گریه می کنم درلا بلای خش خش پاییز،بیصدا دوستان عزیزم کاش می شد که دراين جاده مسافرباشم رنگ کوچنده ترين ايل عشاير باشم گاه در خلوت تنهايی خود می خواهم در طواف حرم سبز تو شاعرباشم نذرکردم که به پابوسی آن گنبد زرد من شبی سوی خراسان توزائر باشم کوچه در کوچه به دنبال توسرگردانم کاش در کوچه ی چشمان توعابرباشم جرعه در جرعه غزل های تورا نوشیدم تا دراین انجمن شعرتوحاظرباشم آخرین بیت غزل راکه نوشتم با اشک سالهای خستگی ام ودوست صمیمی ام محسن عزیز می باشد در ضمن پرتقال ها ولیموشیرین ها ونارنجها روی شاخه ها بذار رنگی بشن چه شود
کفش هایت را
نوشتم گوشه ی دفتربرای چشمهای تو
دیشب حوالی چشمانت پرسه زدم
کوچه های دلت را وجب کردم
خاطره های باتو بودن را
اما سالهاست
در چارچوب کودکی ام
ازبخت و روزگار خودم گریه می کنم
مانند مادری که به داغی نشسته است
برفصل بی بهار خودم گریه می کنم
وشاعران بااحساس
چند روزی نیستم
من رفتم مسا فر ت
دلم برای همه تون تنگ میشه
اما مثل همیشه منتظر حضورتون
در دهکده احساس هستم
شادباشید.
ارادتمندشما دانیال رحمانیان جهرم 

نظری کن توبه من مرغ مهاجرباشم
روی شانه های
هيزم شکن
ترجمه می شود![]()
باچه زبانی
خجالتم رابنويسم
وقتي که صبح
درختها
به من سلام می کنند

این تصاویرهای زیباو بااحساس کارعکاس باذوق وبااحساس
که شمارادعوت میکنم به وبلاگ زیباشون
عکاسخانه ناز
http://www.photonaz.blogfa.com/8806.aspx

سبزهستند به موقعه اش...
| Design By : Night Skin |



